به کلبه ی تنهایی ما خوش آمدید

دختر من و حرفای من(دوست من برای رفتن به آرشیو روی عنوان مطالب کلیک کن)

اینجا مجاز خانه ی اول من بود ،جایی که درد دلها و تنهاییم را در آن ، جا میگذاشتم....

 

دختر کوچکم اکنون خانمی زیبا و پر شور است که علاقه فراوانی به حضور در محافل و

مجالس ادبی و هنری از خود نشان میدهد. حالم خوب است و خدا را شاکرم.بخاطر وجود

آرامشم،خانواده خوب،دوستان خوب و همکارانم.

قلم شده یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٥ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

  •  نگاه صامتم بر پنجره مانده.چهار ساعت. است که فردای دیروز شده است.هواشناسان وعده ی باران داده بودند.بیخوابم و بیتاب باران؛شاید که صدای رقص شاد دانه هایش مرا به منزلگه خواب برساند. گوش هایم به شنیدن کوشیدند، افسوس که نیامد،نه باران،نه صدای پای رهگذری از کوچه ی مان.چه قدر کوچه ی ما هم تنهاست...!
  •  
  •  
  •  
  •  
قلم شده چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

مادر!

 گلویم از درد این بغض های مجهول به تنگ آمده است از این تاریکی شبها و این ناپبدایی راه...
گویا هزاران سال است که از آغوشت دورم و کورمال کورمال به دنبال پناهگاهی برای خستگی ها و گریه هایم میگردم!
بیا ببین...

 همان چشمانم که روزی گربه ای میخواندیشان گذشت زمان و سرنوشتم چگونه نقطه ای کوچک را نصیبشان گرد و باگریه دگرگونشان...

 


 خسته ام ؛دمی آغوش بگشا تا برای معصومیت از دست رفته ام‘ دمی در سبد دامانات گریه بریزم....

 


قبری که باید روی آن گریه کنم ار من گرفته شده و گویا دیگر تمام قبر های دنیا مرده ای درونشان نیست!،میدانم ندای سوز درونم را فقط مرده گانم میشنوندو حال برای تمام این دلخستگی ها و دلمردگی هایم
دنیای مجازی را ترجیحا نشان کرده ام...

 


مادر...امشب دستمالی برایم بیاور و اشک های فرو خورده ام را  با دستانت از تب پیشانی ام برچین،


تنهایم ‘و تن هایی ام خسته از این سالگردهای خاکستری........

قلم شده یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

حالم خوب است اگر همچنان تنها بمانم...

از آدم ها فاصله ی مفیدی گرفته ام ...

به همه نزدیکم و از همه دور...!

تن هایم و شدت فکر ها و دل مشغولی هایم به همین مربوط میشود گاهی..

اما باز تنهایی را که میخواهم بر فکر تن هایی ام غلبه میکند و خودم را خوشبخت

 تر میپندارم.

تنهایم و گاهی برای تن هایی و تنهایی هایم شعری را سیاه ازقلم در میاورم .

روزگارم با تنهایی روشن است و میگذرانم کبودی شبهایش را...

نمیدانم چیست اما شاید عادت شده برایم و میگویند ترک عادت موجب مرض

است .پس حالم خوب است به شرطی که تنهایم بگذارند.

گاهی کسانی به اشتباه به تنهایی ام رخنه میکنند که سخت جاده ی احساس دلم

را لگل مال میکنند این بار باید تابلوی ورود ممنوع را سر راه دلم نصب کنم...

فقط کمی خسته ام و حوصله میخواهم تا کسالت را رفع کنم.

 

قلم شده جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

به هر حال بیکار نمیمونم اصلا نمیتونم.به هر عمل انجام شدنی که تو فاعلش بشی کار میگن.پس بیکار نیستم وقتایی که با اینترنت بیگانه میشم و دنیای مجازیش رو فراموش میکنم فقط کتاب میخونم.جین ایر رو خوندم و مردی که میخندد هم دیروز تموم شد حالا دارم چشمهایش رو میخونم.ساقی سرگرم امتحاناش و اردو رفتن رابه را با مدرسه اش ‘کلی پول خرج میکنه کلی هم حال میکنه . فقط روزی یه ساعت هم به زور وادارش میکنم موسیقی اش رو تمرین کنه. این وسط منم غصه بی پولی ها رو میخورم.باشه یه روز تو روزای خیلی دور ساقی نفسی خودش اینا رو بخونه و بخنده یا شایدم دلش واسه مامانش بگیره!( هر چند که الانم ور دلم نشسته و داره میخونه ).هی... زیاد بلد نیستم حرف بزنم پس به خدا سپردمتون.

قلم شده سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

نشسته پیر پیری چنگ بر دست

فکنده چنگ در زلف دلم مست

فرو می ریزد از بال و پر و چنگ

سرشگ آیه های صورتی رنگ.

گاهی آدم یه چیزی دلش میخواد یه کاری دوست داره بکنه ام متاسفانه خودش پیش

بینی قبل از وقوع میکنه و با خودش و دلش و مخش دست به یقه میشه.که معمولا مخ

برنده میشه و دلش میسوزه .بعدشم دل سوخته واسه تلافی یه کاری میکنه که مخ

دردشبگیره و این وسط من میمونم و دل سوخته و سردرد گرفته.که باز واسه

تلافی قرص سردردم نمیخورم تا این سر پر باد ازدرد بترکه.

قلم شده پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را .... تا زودتر از واقغه گویم گله ها را.......

نیمه خالی لیوان امسال رو میزارم کنار و از نیمه پرش حرف میزنم .یه دختر خاله ی کوچولو

و زیبا نصیب نفسی شده اسمش نیکی. در واقغ عیدی بود که تا فروردین تموم نشده خدا

بهمون داد. قصه اش درازه اما تو نیمه خالی لیوان رفته تا یه روز بیاد و فقط بهشون بخندیم

(منظورم قصه ها نیمه ی خالی لیوانه) به هر حال هرچه ژیش آید خوش آید.ما میگیم

 خوش. قطغا خوش هم میشه.هرچی خودمونا بخواییم.

 

قلم شده چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

دخترم در حال اجرای فلوت در همایش صبا

این عکس برای دو ساعت قبل از اجرای اصلیه(تمرین)

از  سمت راستمارال ساغر پرنیان

دوستای گل و مهربون نفسی که دخترای دختر عمه و ژسر عمه ی عزیز خودمم هستن.

اینم دوتا عکس جدید که باید از نفسی براتون میزاشتم.

قلم شده دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

هستی ندارد  بها بی عشق و مستی ،مستی بود کار ما در بزم

  هستی

در میخانه ی عاشقی ساغر پرستم ‘ساقی چون تو شوی ,

خوشا ساغر پرستی!

دیر اومدم شرمنده... اما دست پر اومدم .حرفی واسه

گفتن دارم .در حال انجام وظیفه بودم.به ثمر نشست...

دخترم نفسی ام توی همایش موسیقی صبا که پنجم اسفند بود شرکت کرد و توی گروه نوازی فلوت معرکه بود. خدایا ازت متشکرم که کمکم کردی یه دختر موفق به اجتماع روانه کنم.نه ماه نیست که وارد کلاسهای آموزش موسیقی ارف(کودک) شد و بعدشم کلاسهای ویولنش رو شروع کرد. اما به لطف خدا و زحمت های استاد, خانم شایان عزیز  واستاد‘ آقای مهاجرانی مهربان؛ دخترم اولین درخشش رو تو زمینه ی موسیقی هم نشون داد.اگه بدونید چه احساس شعفی داشتم وقتی اسم دخترم رو روی سن صدا زدن و لوح تقدیر صبا رو بهش دادن...جای باباش خالی بود خیلی ...

بگذریم. امیدوارم شما هم مثل من هرازگاهی صاحب این لحظه های شگفت بشید.عاشق خدا و بنده های مهربونشم.عاشق این همه لطف و مهربونی ام از همتون ممنونم .مطمئنم دعای شما بدرقه ی راه من بوده و هست.

باز با یاری خدای مهربونم ‘ نهایت سعی ام رو میکنم تا برای سال آینده تو زمینه رشته ی اصلیش یعنی ویولن  با کمک استاد علیمیری تو همایش صبا خوش بدرخشه.خدایا خیلی دوست دارم باز منتظر عشق هایی هستم که بی دریغ به من و دخترم  عنایت میکنی.

قلم شده پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

شب و سکوت زاغ پیر ‘

نفس گرفته ی شبگیر‘

مرثیه خون صبح بامداد

گند میزند دلی ز بی نهایت

تو از سکوت زاغ پیر حکایتی دگر کنی!

و زاغ پیر در اندیشه ی اندیشه های تو است!

زاغ دلش دوستی میخواهد که اندازه ی خودش عمر کند

اندازه ی خودش قیل و قال کند و

به انازه ی خودش جسور و بی پروا آسمانه را به سیاهی پرهایش بکشاند و در امتداد

سیاهی بالهایش من و تو و او روزگار همرنگمان را نظاره باشیم.

سکوت سیاه کلاغ بالهایش را به رخ ما و روزمان میکشاند...

این سکوت کلاغ چه ژرف آگین معنا میدهد مرا!

غ

قلم شده چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراه باشد‘

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است همه چیز روبه راه و بر بفق مراد است و خوب

تنها‘ تنها این دل ما دل نیست ! آره!

قلم شده چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

قلم شده سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

ذهنی زمستانی می خواهد

تا یخبندان را ببینی و شاخه های درختان کاج را

که ستبر و زبر شده اند از برف ها

 

سرما باید خورد دیر زمانی

تا عرعر های یخ زده شاخی شده را نگریست

و صنوبرهای کهنه را در دوردست دید

 

آنک خورشید دی ماه

و شمایی که نباید بیاندیشید اندوه زوزه باد را در خش خش برگ ها

خاک لبریز است از همان سموم

که در آن برهوت جاری است

 

کسی در برف دارد می شنود

او خود هیچ است و نگاه می کند هیچی خود را

هیچی را که نیست جایی

هیچی را که هست

                                                 والاس استیونس

قلم شده پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

چند وقته ناجور دلم گرفته.ازبعضی ها بدم میاد.حس خوبی راجع به بعضی ها ندارم.و نمیدونم چرا نسبت به بعضی ها دچار حس کینه توزی میشم.دارم تو یه دفاع سنگ به سینه کوبی بعضی ها و اسه یه سری آدما چنگ میزنم.کی از دل کی خبر داره؟میخوام نداشته باشن.اونموقع دیگه دل دل نیست میشه دروازه تهرون هرکی واسه خودش تو یه ورش جا خوش میکنه توش کیوسک میسازن دستشویی ایستگاه و ........ولی خداییش همه گرفتاری هام یه طرف این دلگیری هام یه طرف.با هیچ دارویی هم رفع نمیشن.شاید اینبار مرگ علاجه .فکر کن این وسط خیلی ها هیچکارن هیچ حرفی هیچ توهینی هیچ بیراهی نصیبشون نشده واسه ما پت(دماق) میگیرن.یکی نیست سر و ته پیاز رو نشونشون بده.خیلی دلگیرم خیلی

قلم شده سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

تنهایی چندتا نقطه داره؟

تنهاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

به اندازه نقطه هاش تنهام.

قلم شده یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

دختری دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره از

خوشگلی تا نداره .........تا دلت بخاد تا ندارهقلبقلب

چی گفتم.امروز ÷نج شنبه به رسم و آیین میخوام حلوا

بپزم و خیرات کنم.ایشاله شادی روحش بشه.آخ که چقد

 منو نفس دلمون واسش تنگ شده.آخ که حاضریم تمام

کارای سخت دنیا رو انجام بدیم ولی اون کنارمون باشه و

آرامش وجود آروم و شادش کنارمون باشه.

دلم واسه خنده هات غر زدنات درد دلات و حتی اون مدل بدی که قیلونو دود میزدی تنگ شده.دوست دارم بابا افشین

قلم شده پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

 

 

 خدا زیباست و همه زیبایی ها به او تعلق دارند.دوسش دارم.

 

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری

 

قلم شده چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

سلام دلم .سلام باز امشب یلدا شده؟ یه سال دیگه کذشت آره امشبم باز یلدا شد و اول زمستون.امشب پرستارم و خواهر کوچولو تو بستر خوابیده.ونفسم  کیلومتر ها ازم دور.دارم میمیرم واسش.قلبم از این همه دلتنگی درد گرفته.دلم واسه مامانم تنگ شده و اون .......انگار ما رو دوس نداره !امشب وظیفه خواهری دارم و یلدای نفسم بدون من صبح میشه !میدونم گلی براش کم نمیزاره اما قلبم درد گرفته.چقدر سوز میزنه دلم.خدایا راضی ام به رضات اما دل ما پر درده.ناراحتتون نکنم دلم پره.

یلدای همتون مبارک واسه دل من و نفسمم دعا کنید.

قلم شده سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

 شاید همیشه فکر میکنم با تنهاییم میتونم کنار بیام اما وقتی گلی ازم دور میشه

دلم میگیره با اینکه کسای عزیز دیگه ام مث فرناز دور و برم هستن اما باز این دلتنگی و بیقراری جون خودم و نفسم  رو آزار میده و دوس دارم زودتر بیان انگار این عشق و عادت

دیگه هماهنگ شده .همش دو روزه گلی و احسان که مث برادر مهربون میشه مث برادر عصبانی و مث یه برادر راهنما میشه رفتن دوباره تایلند.و من مث دیونه ها بیخیال میکنم خودمو از دل تنگی تا بیان.تیکه کلام های با نمک احسان و اون روله گفتن هاش .... هر روز تو شرکت کارم تکرار حرفای گلی و احسان میشه و همکارا رو میخندونم.به جای گلی عصبانی میشم دستور میشم کار راه بنداز میشم به جای احسان هم روله میگم.

این حرفا واسه تو دوست عزیز که سر زدی به وبلاگم تا نظر تو بذاری قطعا بی معنی اما واسه ی من زندگی .این حرفا رو مینویسم تا وقتی که خیلی سر خوش میشم و گاهی با( گلی ام )قهرم اینجا بیام و یادم بیاد امروز چه دلتنگ بودم.دلم براشون تنگ شده.برا خودشون و همسفراشون. چه وابسته شدم ها........

قلم شده یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

Design By : Night Melody

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

arshive/

منبع کد اهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس