به کلبه ی تنهایی ما خوش آمدید

دختر من و حرفای من(دوست من برای رفتن به آرشیو روی عنوان مطالب کلیک کن)

میرسد روزی که بی من روزها را سر کنید

 خوب دیگه پاییز زیبا ی منم  تموم شد و زمستون اومد  ! ای کاش همیشه پاییز بود ...

خوب همه فصل های خدا قشنگه ولی من فقط پاییز رو دوست دارم و اون اسمون خاکستریش که ته دل ادما رو نشون مده که اگه نقابشونو بر دارن  ریختن اون برگا که نشون میده مرگ عاشقا تدریجی چرا که اون درختم عاشقه !!! وقتی که قد فراز میکنه و تابستون رو واسه رهگذر های عاشق و پیاده و خسته خیابون میتونه تا حد ممکن خنک کنه و خیلی کارای دیگه که هیچکی حتی نمیخواد در بارش فکرم کنه  با اون برگای رنگارنگش که نشون میده ادما از هر قشر و طبقه ای که باشن حق عاشق شدن رو دارن و  یه روز هم مث این برگا ......

اه میکشم و میگم امشب یلداست بلند ترین شب سال  بازم خانواده ها دور هم جمع میشن و شاد و خندون دلشون میخواد زودتر فصل جدید رو ببینن  . امشب من تو جمع خانوده بودم با یک جزبه خاص دیگه که کمتر واسه خودم تکراری بود . اونقد ته دلم گرفته  بود که انگار همه ابرای پاییز رو قورت داده بود  که حتی تو اوج خنده و شادی هم میخواست چشمای منو خیس کنه  میخواست به  این چشای روشنم بگه چرا هی خودتو شاد نشون میدی چرا غماتو تو من میریزی؟؟؟  بارها می خواست غرور چشامو بشکنه   میخواست به چشام بگه اگه تو نبودی و این شادی های کزایی من زودتر دست خودمو رو کرده بودم و این ادمو  رو رسوا!! که هر چی شاد ی میکنه دروغ و هرچی میخنده اشک که تو من میریزه .........    . امشب تو اوج شادی و شلوغی دل من شکسته بود ... چون از این دنیا بریده بود

 

به قول سیاوش که میخونه:

چه دردیست در میان جمع بودن  

ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود ارام شکستن 

برای هر لبی شعری سرودن

 ولی لبهای خود همواره بستن

.........................

هیچکی منو نمیفهمه .. هیچکی حتی نمیخواد بفهمه من کیم همه خیال میکنن من یه دختر شاد و سر زندهام که غم به دلش راه نمیده  من اگه اینجا درد دل نکنم پس کجا؟...... لطفا منو شماتت نکنید  

من امشب خیلی تنها بودم            خیلی   

 

قلم شده پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸٤ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

امشب قبل از خوابیدن ساغر ازش پرسیدم ساغر دوست داری یه مامان دیگه داشته باشی از من مهربون تر و خوشگل تر ؟ بغض کرد و لباشو جمع کرد و گفت نه من فقط خودتو دوست دارم مصی خوشخال شدم از عشقش ولی ناراحت از اینکه چطور یه روز بتونم ازش دل بکنم !!! تنها وابستگی دنیا و اخرتم ساغر شاید اگه دوستم نداشت راحتر بودم!!!

و اما... توی رختخواب و عشق بازی هرشب من و ساغر !!! همین که لبام داشت با گوشاش و لپ هاش بازی میکرد  حرفای عاشقونمو بهش میگفتم : ساغر عشق منی؟  با عشوه جواب میده .. اره.. میگم جون منی؟ میگه اره .. میگم تنها  یارمی؟ میگه اره ... من که  ناخود اگاه ساکت شده بودم و حرفی نمیزدم  یهو با سوال ساغر به خودم میام ...... مصی حالا هی چرا از اینا نگفتی بگو چی بود ؟!!

گفتم ساغر جون منظورم این بود هستی و ایمون منی  بازم با عشوه اینبار یه خورده لبخند  اره میدونم خوبه

ولی مصی اگه تو بمیری من مامان دیگه ندارم اما هی همیشه اسمتو میگم هی داد میزنم مصی ... مصی... مصی... !!!!!!! . اخه یه بچه  سه ساله چطور از این حرفا سر در میاره چطور معنیشو میفهمه؟ منم گفتم عزیز دلم من هیچ وقت تنهات نمیذارم مگه اینکه خودت بخوایی  حتی برای خوابیدنتم همون لحظه بود که تو خواب عمیق و نازش رفت و صدای نفس هاش بلند شد

قلم شده چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

قلم شده چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٤ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

نگاه تو انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است

 

 

بمن نگاه کن!

بگذار من

_در سکوت صدای نگاه تو_

تراژدی مرگ همه فریادها را

تجربه کنم ...

             تقديم به اونی که هميشه دوسش دارم و  اينا رو نميخونه

                                     

قلم شده چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٤ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

الان که نشستم و مطلب اولو نوشتم ساغر داره با خودش اواز ميخونه

سينيوريتا نترس بيا جلو اون با من حيفم شد اين مطلبو ننويسم مردم

  از خنده به اين خانوم کوچولوی خودم

قلم شده سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳۸٤ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

 

 

 

 عشق

 

زندگیمان شده حکم حکم با دستی ورق یکطرف حق است و عشق یک طرف ابلیس پست چشم در چشم رو به رو دم به دم بی گفت و گو

بی بی و سرباز و خشت تک است و شاه دل حاکم بیست" بیامضار.

 

حکم پیک:

خالی و پوچ است وهیچ شور و حال ادمی فصل حرس در زمین عاشقی دست را ابلیس برد ...

حکم گشنیز:

 

شاخه شاخه برگ برگ ناله ناله رنگ رنگ زرد و خشک است و خزان نیمه اردی بهشت این بهار ازگل تهیست شانه ها سنگین ز گل مویه ها بی حاصل است هرکه رفتی رفت رفت هر که ماندی میدود... دست را ابلیس برد....

 

حکم خشت:

  خشت خشتی از وجود عاشقان خشت خشت تار و پود عارفان کشته کاخ سردی از جنس فنا انعکاس صوت میپیچد دراین بنا صرفه ها تک صرفه ها ناله ها تک ناله ها جوی خون اندر شبستان شبان خون سرخ است خون سرخ غم رهان دست را ابلیس برد.....

حکم دل

هر کجا ابلیس بد چشم دوخته صد هزاران قلب عاشق سوخته خشک دشت زندگی پر ازصیلب اتش است هر صلیب اتشی را یک دل بی طاقت است دست را ابلیس برد حکم را ابلیس برد برد ابلیس بازی را به صد دوز و کلک عشق هم بازنده شد چون صادق و یک رنگ بود  

قلم شده دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

دلم دنیای فریادی فسرده ست که روحش را سکوت مرگ خورده ست منال ای دل اگرمرده ست دنیات  در این دنیا چه دنیاها که مرده ست

 همیشه که تو امتداد جاده بدون پای پیاده راه میرم هرچی

خاطراتبد کودکی همراش میاد  بدمم نمیاد یه جورایی لذت بخش که اگه یه خورده مث من از این چیزا تو زنگیت بوده باشه خوب میفهوی منظورمو!!!مث چاقو شیشه سنگ کلت یا پرت شدن از رختخواب بعد از نصفه شب و جیغ و داد و بعدم کلا............ن................ بیخی ال  الکی خوشی هم المی داره

ولی وقتی از  روبه رو جاده رو میبینم وای که چقد خوشحالم انگار که می خوام بال در بیارم

انگار.. انگار میترسم ادامه بدم به اون طرز دیدن و همون از بقل به جاده نگاه میکنم نکنه این بال در اوردن یه جور کشیدن منه از طرف اضراعیل حیفیم میاد

س تنها شه میگم  دیدن بدیها و خاطرات بد بهتر

                                                        

قلم شده جمعه ٤ آذر ۱۳۸٤ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

Design By : Night Melody

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

arshive/

منبع کد اهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس