به کلبه ی تنهایی ما خوش آمدید

دختر من و حرفای من(دوست من برای رفتن به آرشیو روی عنوان مطالب کلیک کن)

از بس کف دست بر جبین کوبیدم              تا بگذرد از سرم پریشانی من!

نقش کف دست محو شد ریخت به هم:             شد چین و شکن بر روی پیشانی من

یک سال گذشت!ومن با خودم جنگیدم تا فراموش کنم طعم گس حادثه رو... اما نه فراموشم شد و نه حتی هنوز باورم شده.....

به عکساش نگاه میکنم و صورت همیشه خندانش دیوونه ام میکنه وقتی که باید درک کنم تقدیر اینه که هیچ روزی دیگه نمیبینمش..آخ

و باز جسورانه به عکس ها نگاه میکنم و بغضم رو میخورم و یاد طعنه های عزیزانی که گفتن غروری که داشتی یادت میاد! شاید خدا خواسته یه چیزی رو بهت بفهمونه؟؟؟قلبم نفسش تو گلوش انگار گیر میکنه و من با وردبسم الله آرومش میکنم. 

اما من میدونم که خدا بیرحم نیست که بخواد از من که سرم با دمم بازی میکرد انتقام بگیره.خودش میدونه من ...قد یه مورچه بی آزارم و همیشه خیر خواهی دیگران رو ازش خواستم.اما اگه من بدی کردم باز سر بندگی به طرف خدا خم میکنم و ازش عاجزانه تقاضای سلامتی و خوشبختی دخترم رو میخوام.خداست که میدونه تابو تحمل این مصیبتم

ساغر به من داده پس من خاک پای همه دنیا میشم تا کسی به خاطر غروری که خودم هنوز درکش نکردم نفرینم نکنه.

قلم شده یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

Design By : Night Melody

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

arshive/

منبع کد اهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس