به کلبه ی تنهایی ما خوش آمدید

دختر من و حرفای من(دوست من برای رفتن به آرشیو روی عنوان مطالب کلیک کن)

سلام

ای نوید آرامش من

نور فرداهای بی خورشید من

دارمت در دل تا به فرداهای زیبا

میسپارم من تو را با عشق به رویا

و

میشوی داستان پایانی میلاد من

ای تو شجره نامه ساز فردای من

کودکم،هستی ام ،بمان 

سر فصل دفتر انشای سرنوشتم را تو خود ساختی... 

این همه نفس منه

قلم شده شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

هی فلانی! 

هیچ میدانی که زندان چیست؟

با چنان هایی چنین دیگر

بی شک اینجا دیگر اقلیمی ست

آسمان دیگر ،زمین دیگر

آفتاب و سایه را ذات دگر حتی

کائنات و عقل و حس را ،رسم و دین دیگر.....

هی فلانی با شما بودم.

هیچ میدانی که زندان چیست؟

از کدامین قاره است این بوم؟

هیچ میدانی که این بوم آشیان این شوم

از چه اقلیمی ست؟

اصلش اول یادگار از کیست؟

کس چه داند؟ ما چه دانیم؟

شاید اینجا قاره ای شوم ششم  پرکنی پرتی ست،

در سواد هشتمین اقلیم؟ 

آی فلانی با شما هستم.... 

مهدی اخوان ثالث 


جدید ترین عکس ساغر در حال رقصیدن

 

 

قلم شده پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

دیروز بیست و هشتم مرداد آقای رسولزاده هم پرواز کرد.انگار نمیخواست از دوستاش دور بمونه یا شاید بهتره بگم عقب بمونه اما اون واسه پروازش مالزی رو انتخاب نکرد.اون حتی به پاس و ویزا نیازی نداشت.حتی توبره کوچیکی هم با خودش نبرد. اونم مثل افشین آروم و بی صدا حتی بدون خدافظی.

دیروز بهترین دوستاش،عزیز ترین دلبستگی هاش از ایران رفته بودند تا بتونن چند روزی خودشون باشن و زندگی کنن اونجور که میخوان.

اما انگار اونا هم  از دل کوچیک رسولزاده ی بزرگ خبر نداشتن که طاقت این دوری شاید براش سخت باشه. واسه همین دلش گرفت و خون بالا آورد.

رسولزاده تنها بود خیلی تنها.مهربون بود و همیشه میخندید دل هیچکی رو نمیشکوند.

اون میخندید تا بقیه بخندن من اینو درک میکردم چون تنهاییشو درک کرده بودم.

اونم که رفت دیگه بر نمیگرده مثل افشین مثل همه پروانه ها و پرنده ها.

اون پروانه بود،میدونم چون سالها توی پیله تنهاییش زندگی میکرد.

دلم واسش تنگ شد و گرفته و ابری شد.دیشب تا صبح بارونی به یاد اون به یاد بابام به یاد افشین و همه پروازهاشون که خودشون خوب میدونن مقصدش کجاست... پیش خدا؟!! 

خدایا منم دلم خیلی گرفته.از این کوچ به کدام کوچ وارونه بشم ؟

قلم شده پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

چه روزهایی که نیامدنت تکرار روز و شبهایم شد

و نبودنت عادت مهر خا موشی لبهایم

از کدامین قصه ی تلخ دشواریهایم

برایت بنویسم

که هیچگاه حتی سرکی در دفترم نخواهی کشید.

ای فراموش نشدنی ترین قشر خاکستری مغزم

کاش میتوانستم

که تو را هجی کنم و بند بند حرفت را به تکرار ناپذیر ترین

سیاره مغزم بیافکنم. 

قلم شده سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

این زمان هم پرم از صدای خاکستری مویه های غم و چه گریزان واره سر به بیابانی می نهم که تو در زیر خروارها خاک با تنی خالی از خون و تنپوشی سفید و بلند بالا به زیر خاکستری آسمان خوابیده ای. و از لالایی گنجشگک های شاخه نشین لذت میبری.

چه گویم که مویه هایم در گلو گاه خفته مانده و هماره خرچنگ وار ریشه های سرطانی اش را در گلویم میدواند ومن لجوجانه صبورم و نا باورانه مینگرم به دنیایی که فانی بود و باز هم به رفتنت و نماندنت،نه به ساختنت و بیوده سوختنت.

کاش هیچگاه نمی ساختی و هیچ گاه اینگونه نمی سوختی.

اما تو نسوختی واما مرا شعله ور کردی و سوزاندی با آتشی که با رفتنت به پا کردی و هنوز شعله ها در بند بند وجودم رخنه میکندو هر روز احساسشان میکنم و برای موجود کوچک ققنوسی مانفرشته میخواهم همه را با همه تلخی ها ،گوارای وجودم پذیرا باشم.

قلم شده سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

Design By : Night Melody

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

arshive/

منبع کد اهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس