به کلبه ی تنهایی ما خوش آمدید

دختر من و حرفای من(دوست من برای رفتن به آرشیو روی عنوان مطالب کلیک کن)

در آستانه التماس مانده ای و کودک وار و پای کوبان

نامم را با جسارت فریاد میزنی

با تو ام، آرامتر آستانه را کوب بزن پاشنه اش را از جا کندی

چراا  میخواهی دل سنگم را به رخم آویزان کنی؟

من که خودم آنرا تابلو کرده ام و به دیوار دنیا کوبانده ام.

من که خودم رفتنی ام اما هیچ وقت پرنده نبودم

قلم شده سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

یکی بود، یکی نبود که نبود،وهمه بودن و یکی دیگه نبود و بود.دنیا رو نخواست وقتی  یکی یک دونه اش کنارش نبود.خواست وداع کنه با دنیا و با کوله باری از بی کسی به سرزمین آتش پناه ببره.فاطمه تو خوابش اومد و گفت صبور باش که دعات اجابت شده..

و او یکی یک دانه اش را به حرم تنهایی اش بخشید...و حالا خوشبخت ترین تنهای دنیاست .

قلم شده سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

دل هیشکی مث من غربت اینجا رو نداره ........دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم.

مث گنجیشکای بی لونه و بی جای محله... دیگه هیج جاتو درختا جای من نیس که برم.

امشب یه چیزایی نوشتم.خودش دلش خواست اومد.نوشتم فردایی یه روزی پست میکنم.

فشارم رفتاه انگار زیر زیرو.حالم داره بد میشه دلمم که بد تنگه.همینجوری گریه ام میاد.گریه

قلم شده سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

حالا صورت ساده ی بوسیدن از من دور است

حالا باد میآید،باران میآید

و به گمانم کسی از راه گل سرخ خواهد آمد.

نمیدانم،به طور یقین نمیدانم

دیر و زودش را ترانه ای باید ؟

یا چیزی که شما تحملش نامید؟

قلم شده یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

 چقدر برای بستن چمدان و خاموشی چراغ بهانه آورده بود.!کلید کهنه در دستش بود و باز پی چیزی شبیه بستن گریه به باران میگشت انگار هیچ میل روشنی به امکان تشنگی نداشت.      

از آبها آینه ها،آدمیان و آرزوهای دورشان بریده بود......نگران مینمود.یک جوری دلواپس گلدان یاس و نیلوفر،هی در مرور یکی دو خاطره ....

قدم میزد.حتی قدمهای خسته اش را

تا کنار جدول شکسته ی کوچه

شمرد.یک لحظه آمد که برگردد.

هنوز نگران گم شدن گوشواره های دریا بود

اینبار جور دیگری روی دریا را بوسید.

روزت مبارک باباش

قلم شده یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

.صبح شده و هنوز خواب تو چشامه . گوشیم هنوز زنگ نزده نگاش میکنم تا ساعتو ببینم  یادم می افته امروز جمعه است یه وقت خوب برای استراحت.یه نیم نگاه به تخت بغلی میکنم میبینم نفسم داره نفس میگشه و چشای نازش تو خواب خرگوشی ...به وجد میام و دلم واسش قنج میره با تن خواب آلودم میرم و میبوسمش و از ته دلم به خاطر وجودش از خدا تشکر میکنم.از ته اتاقم یه نگاه به در ورودی خونه میکنم و مطمءن میشم که از پشت دیوار شب هیچ خبرترسناکی نشنیدم.و باز صد شکر.صلانه صلانه برمیگردم توی رختخوابم و کپمو میزارم اما حالا ناز بالشم رو زبر احساس میکنم.ناز پتوم رو میکشم روش و سر و صورتم رو لای ناز پتوم میزارم لذت عمیقی سراپامو میگیره و سریع خوابم میگیره عجیب خواب و کابوس میبینم خواب کوچی دوباره از ترس شکارچی که همیشه براش  فصل شکاره و باز خواب ناکامی یه احساس برای فرار از تنهاییو .......
چه بیدار میشم با صدای غرغر نفس تخت بغلی اسممو صدا میکنه و میگه چرا بیدارم نکردی که فیتیله رو  ببینم؟من باز بی ساعت بی.اعتنا و گیج زیر پتو میلولم.داد میزنه مامان نیگا ساعت یکه گلی هم میگه نهار بیاییدبالا .
سریع پا میشم باورم نمیشه این همه خوابیدیم؟؟؟؟؟ سریع گوشی ام رو نگاه میکنم آره تازه یک و نیم و میفهمم که چه مادری از خواب درآوردم .کسلم و پایه خوابیدن از سر، اما میدونم نفسی دلش میگیره پا میشم یه خنده مستانه میکنم واسه شروع روز خودم و نفسی که هنوز داره غر میزنه.    

قلم شده جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط مادر نظرتان () |

Design By : Night Melody

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

arshive/

منبع کد اهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس