به کلبه ی تنهایی ما خوش آمدید

دختر من و حرفای من(دوست من برای رفتن به آرشیو روی عنوان مطالب کلیک کن)

مادر!

 گلویم از درد این بغض های مجهول به تنگ آمده است از این تاریکی شبها و این ناپبدایی راه...
گویا هزاران سال است که از آغوشت دورم و کورمال کورمال به دنبال پناهگاهی برای خستگی ها و گریه هایم میگردم!
بیا ببین...

 همان چشمانم که روزی گربه ای میخواندیشان گذشت زمان و سرنوشتم چگونه نقطه ای کوچک را نصیبشان گرد و باگریه دگرگونشان...

 


 خسته ام ؛دمی آغوش بگشا تا برای معصومیت از دست رفته ام‘ دمی در سبد دامانات گریه بریزم....

 


قبری که باید روی آن گریه کنم ار من گرفته شده و گویا دیگر تمام قبر های دنیا مرده ای درونشان نیست!،میدانم ندای سوز درونم را فقط مرده گانم میشنوندو حال برای تمام این دلخستگی ها و دلمردگی هایم
دنیای مجازی را ترجیحا نشان کرده ام...

 


مادر...امشب دستمالی برایم بیاور و اشک های فرو خورده ام را  با دستانت از تب پیشانی ام برچین،


تنهایم ‘و تن هایی ام خسته از این سالگردهای خاکستری........

قلم شده یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط مادر نظرتان () |

Design By : Night Melody

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

arshive/

منبع کد اهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس