نشسته پیر پیری چنگ بر دست

فکنده چنگ در زلف دلم مست

فرو می ریزد از بال و پر و چنگ

سرشگ آیه های صورتی رنگ.

گاهی آدم یه چیزی دلش میخواد یه کاری دوست داره بکنه ام متاسفانه خودش پیش

بینی قبل از وقوع میکنه و با خودش و دلش و مخش دست به یقه میشه.که معمولا مخ

برنده میشه و دلش میسوزه .بعدشم دل سوخته واسه تلافی یه کاری میکنه که مخ

دردشبگیره و این وسط من میمونم و دل سوخته و سردرد گرفته.که باز واسه

تلافی قرص سردردم نمیخورم تا این سر پر باد ازدرد بترکه.

/ 1 نظر / 11 بازدید
فرزاد

قصه ی قدیمی زندگی خیلی ها اینه. هم مجبوریم، هم مختار. ولی بازم مجبوریم!