هم اغوشی عشق

امشب قبل از خوابیدن ساغر ازش پرسیدم ساغر دوست داری یه مامان دیگه داشته باشی از من مهربون تر و خوشگل تر ؟ بغض کرد و لباشو جمع کرد و گفت نه من فقط خودتو دوست دارم مصی خوشخال شدم از عشقش ولی ناراحت از اینکه چطور یه روز بتونم ازش دل بکنم !!! تنها وابستگی دنیا و اخرتم ساغر شاید اگه دوستم نداشت راحتر بودم!!!

و اما... توی رختخواب و عشق بازی هرشب من و ساغر !!! همین که لبام داشت با گوشاش و لپ هاش بازی میکرد  حرفای عاشقونمو بهش میگفتم : ساغر عشق منی؟  با عشوه جواب میده .. اره.. میگم جون منی؟ میگه اره .. میگم تنها  یارمی؟ میگه اره ... من که  ناخود اگاه ساکت شده بودم و حرفی نمیزدم  یهو با سوال ساغر به خودم میام ...... مصی حالا هی چرا از اینا نگفتی بگو چی بود ؟!!

گفتم ساغر جون منظورم این بود هستی و ایمون منی  بازم با عشوه اینبار یه خورده لبخند  اره میدونم خوبه

ولی مصی اگه تو بمیری من مامان دیگه ندارم اما هی همیشه اسمتو میگم هی داد میزنم مصی ... مصی... مصی... !!!!!!! . اخه یه بچه  سه ساله چطور از این حرفا سر در میاره چطور معنیشو میفهمه؟ منم گفتم عزیز دلم من هیچ وقت تنهات نمیذارم مگه اینکه خودت بخوایی  حتی برای خوابیدنتم همون لحظه بود که تو خواب عمیق و نازش رفت و صدای نفس هاش بلند شد

/ 0 نظر / 15 بازدید