•  نگاه صامتم بر پنجره مانده.چهار ساعت. است که فردای دیروز شده است.هواشناسان وعده ی باران داده بودند.بیخوابم و بیتاب باران؛شاید که صدای رقص شاد دانه هایش مرا به منزلگه خواب برساند. گوش هایم به شنیدن کوشیدند، افسوس که نیامد،نه باران،نه صدای پای رهگذری از کوچه ی مان.چه قدر کوچه ی ما هم تنهاست...!
  •  
  •  
  •  
  •  
/ 0 نظر / 6 بازدید