خودمانه

در آستانه التماس مانده ای و کودک وار و پای کوبان

نامم را با جسارت فریاد میزنی

با تو ام، آرامتر آستانه را کوب بزن پاشنه اش را از جا کندی

چراا  میخواهی دل سنگم را به رخم آویزان کنی؟

من که خودم آنرا تابلو کرده ام و به دیوار دنیا کوبانده ام.

من که خودم رفتنی ام اما هیچ وقت پرنده نبودم

/ 2 نظر / 14 بازدید
رها

[خجالت]چه زیبا و مادرانه! پیش ما هم بیا

رضا

چه با احساسو زیبا بود مادر خانوم!!! [گل]